آری من از فصل خزان مینویسم از فصل غم و اندوه، از فصلی که بر من جدایی چهره افکند و برگ های قلبم یکی یکی در اوج مهر و محبت خشکیدند، از فصلی مینویسم که دیگر عاطفه برایم کمرنگ شد و شوق ماندن در دنیا را از دست دادم، از فصلی مینویسم که محبت برایم افسانه شد و صداقت برایم کهنه و بی معنا، از فصلی مینویسم که چشمانم گریستن را فراموش کرد و تا ابد به افق تنهای خیره ماند. از فصلی مینویسم که سخن عشق برایم بی مفهوم ترین سخن زمان شد از فصلی که شیشه دلم شکست و ناآرامی و حسرت آن را فرا گرفت. از فصلی مینویسم و میگویم که وجودم را، عشقم را، احساسم را در زیر خاک های بی وفایی دفن کردن و مرا در حسرت کلامی خوش تا ابد اواره کردند از فصلی مینویسم.....
| About![]()
این وبلاگُ فقط وفقط به عشق یه عزیز می نویسم که تقریبا در همۀ وبلاگ اسم قشنگش هست Archivesاسفند ۱۴۰۰آبان ۱۳۹۶ تیر ۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۳۹۶ اسفند ۱۳۹۵ بهمن ۱۳۹۴ آبان ۱۳۹۴ بهمن ۱۳۹۲ دی ۱۳۹۲ مهر ۱۳۹۲ شهریور ۱۳۹۲ خرداد ۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ فروردین ۱۳۹۲ اسفند ۱۳۹۱ بهمن ۱۳۹۱ دی ۱۳۹۱ مهر ۱۳۹۱ شهریور ۱۳۹۱ مرداد ۱۳۹۱ تیر ۱۳۹۱ خرداد ۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ فروردین ۱۳۹۱ اسفند ۱۳۹۰ بهمن ۱۳۹۰ دی ۱۳۹۰ آذر ۱۳۹۰ آبان ۱۳۹۰ مهر ۱۳۹۰ شهریور ۱۳۹۰ مرداد ۱۳۹۰ تیر ۱۳۹۰ خرداد ۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ فروردین ۱۳۹۰ آرشيو AuthorsbaharAli Links دیدار |