قبل از اینکه به کسی بگی دوست دارم ، خوب فکراتو بکن چون شاید چراغی در دلش روشن کنی که خاموش کردنش به خاموش شدن او بیانجامد تقدیم به خدای دلم علی   | خرداد ۱۳۸۸

تقدیم به خدای دلم علی  

آغوشتو به غیر من برای هیشکی وا نکن

من و از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم

واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر می کشم

من و تو آغوشت بگیر ، آغوش تو مقدسه

بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشمهای مهربون تو من و به آتیش می کشه

نوازش دستهای تو عادت ترکم نمی شه

فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بزار

به پای عشق من بمون هیچ کسو جای من نیار

مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن

 

فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من...

 

 صدایم دربرابر صدایت بی صداست.چشمانم دربرابرچشمانت نابیناست.خنده ام درکنارخنده هایت خالیست پس بدان بی تو هیچم تنهایم نگذارتاباتو هم عوض شوم

 

 

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۸۸ساعت21:32توسط bahar | |

تو که نیستی غم غربت با منه ... همیشه یه دنیا حسرت با منه

تو که نیستی روزا با شب یکی ان ... هر دوشون تاریکن وتاریکی ان

با تو ماهو همه جا میبینم ... حتی خورشیدو شبا می بینم

بی تو این دنیا که تو چنگ منه ... دیگه چنگی به دلم نمیزنه

میدونستی پیش تو گیر دلم ... میدونستی بری میمیره دلم

ای دل صاب مرده باز تورو خواب برده

                                     پاشو از خواب و ببین دنیاتو آب برده

دارم از این همه گریه آب میشم ... رو سر دنیا دارم خراب میشم

خیلی مایوسه دلم یه کاری کن ... داره می پوسه دلم یه کاری کن

غم وغصه شده حق دل من  ... به همینا مستحقه دل من

دلی که بی تو بتونه دل باشه ... به خدا بهتره زیر گِل باشه

میدونستی پیش تو گیر دلم ... میدونستی بری میمیره دلم

دارم از درد غریبی آب میشم ... رو سر خودم دارم خراب میشم

DOSET DARAM ALI JONAM

 

من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که پاهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
پس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

 

DOSET DARAM ALI JONAM

 

اتل متل ستاره گلم دوسم نداره.... نه اس ام اس نه یک زنگ دلم شده تنگ تنگ... اتل متل آسمون من بد و تو مهربون... تو مثل گل من از گِل من زشت زشت تو خوشگل.. اتل متل یه خورشید کی از دلت منو چید؟!!! این همه دوری از من کی این روزا رو میدید؟!!! اتل متل خدافظ خوندم تو فال حافظ... نگات شده سرد سرد جدایی پرپرم کرد... ALI JONAM KOJAI

همیشه سعی کن عاشق کسی بهتر از خودت باش تا با تو زندگی کند ٬ نه بازی

 

گرمترین بوسه ها را نصیب کسی کن که در سرد ترین لحظه ها به یاد توست . .

خدایا کمکم کن که هرچه میشکنم (دل) نباشد . . .

 مرا دوست بدار اندکی ولی طولانی...! " DOSET DARAM

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۸۸ساعت18:9توسط bahar | |

ز پس انتظاری طولانی
کنون
پنجره های نگاه من
به تماشای تو ایستاده اند . . .
نگاه کن
تا ببینی چگونه
شاعرانه و بی ریا
تو را
به ضیافت عاشقانه ترین
ترانه های روح خویش
خوانده ام .

 

 

وقتي مياي صداي پات
از همه جاده ها مياد
انگار نه از يه شهر دور
كه از همه دنيا مياد
تا وقتي كه در وا ميشه
لحظه ديدن مي رسه

هر چي كه جاده اس رو زمين
به سينه من مي رسه
اي كه تويي همه كسم
بي تو ميگيره نفسم
اگه تورو داشته باشم
به هر چي مي خوام مي رسم
وقتي تو نيستي قلبمو
واسه كي تكرار بكنم

گلهاي خواب آلوده رو
واسه كي بيداربكنم
دست كبوتراي عشق
واسه كي دونه بپاشه
مگه تن من مي تونه
بدون تو زنده باشه؟
عزيزترين سوغاتي
غبار پيراهن تو
عمر دوباره منه
ديدن و بوييدن تو

نه من تورو واسه خودم
نه از سر هوس مي خوام
عمر دوباره مني
تو رو واسه نفس مي خوام
عمر دوباره مني
تو رو واسه نفس مي خوام


ای كه تويي همه كسم
باور کن که بي تو ميگيره نفسم
بدون که اگه تورو داشته باشم
به هر چي مي خوام مي رسم

 

 

هرچه زیبایی و خوبی که دلم تشنه ی اوست
مثل گل،صحبت دوست
مثل پرواز،کبوتر
می و موسیقی و مهتاب و کتاب،
کوه،دریا،جنگل،یاس،سحر
این همه یک سو،یک سوی دگر،
چهره ی همچو گل تازه ی تو!
دوست دارم همه عالم را لیک

هیچکس را نه به اندازه ی تو!

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد ۱۳۸۸ساعت14:54توسط bahar | |

آرزوی من این است.... آرزوی من این است که دو روز طولانی ...در کنار تو باشم فارغ از پشیمانی آرزوی من این است یا شوی فراموشم...یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم آرزوی من این است که تو مثل یک سایه...سرپناه من باشی لحظه تَر گریه آرزوی من این است نرم و عاشق و ساده....همسفر شوی با من در سکوت یک جاده آرزوی من این است هستی تو؛ من باشم...لحظه های هشیاری ، مستی تو؛ من باشم آرزوی من این است تو غزال من باشی...تک ستاره روشن در خیال من باشی آرزوی من این است در شبی پُر از رؤیا ...پیش ماه و تو باشم لحظه ای لب دریا آرزوی من این است از سفر نگویی تو...تو هم آرزویی کن اوج آرزویی تو آرزوی من این است مثل لیلی و مجنون ...پیروی کنیم از عشق، این جنون بی قانون آرزوی من این است زیر سقف این دنیا ...من برای تو باشم ، تو برای من؛ تنها آرزوی من این است...

آرزوی من این است...

 

+نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۸۸ساعت21:5توسط bahar | |

حرفهای رفتنت اینقدر پنهانی نبود !

بی نگاهِ عشق مجنون نیز لیلایی نداشت
بی مقدس مریمی دنیا مسیحایی نداشت
بی تو ای شوق غزل‌آلوده‌ی شبهای من
لحظه‌ای حتی دلم با من هم‌آوایی نداشت
آنقدر خوبی که در چشمان تو گم می‌شوم
کاش چشمان تو هم اینقدر زیبایی نداشت!
این منم پنهانترین افسانه‌ی شبهای تو
آنکه در مهتاب باران شوقِ پیدایی نداشت
در گریز از خلوت شبهای بی‌پایان خود
بی تو اما خوابِ چشمم هیچ لالایی نداشت
خواستم تا حرف خود را با غزل معنا کنم
زیر بارانِ نگاهت شعر معنایی نداشت
پشت دریاها اگر هم بود شهری هاله بود
قایقی می‌ساختم آنجا که دریایی نداشت
پشت پا می‌زد ولی هرگز نپرسیدم چرا
در پس نکامیم تقدیر جاپایی نداشت
شعرهایم می‌نوشتم دستهایم خسته بود
در شب بارانی‌ات یک قطره خوانایی نداشت
ماه شب هم خویش می‌آراست با تصویرِ ابر
صورت مهتابی‌ات هرگز خودآرایی نداشت
حرفهای رفتنت اینقدر پنهانی نبود
یا اگر هم بود ، حرفی از نمی ایی نداشت
عشق اگر دیروز روز از روز‌گارم محو بود
در پسِ امروز‌ها دیروز، فردایی نداشت
بی تواما صورت این عشق زیبایی نداشت
چشمهایت بس که زیبا بود زیبایی نداشت

+نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد ۱۳۸۸ساعت21:9توسط bahar | |

در تاریکی‌ شب سه شمع روشن کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــردم

اولی‌ برای بودنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

دومی برای  ‌دیدنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

سومی‌ برای بوسیدنــــــــــــــــــــــــــــت

در آخر هر سه را خا موش کردم برای در آغــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوش  کشیدنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

 

اگه دستام خالي باشه وقتي باشم عاشق تو غير دل چيزي ندارم كه بدونم لايق تو دلمو از مال دنيا به تو هديه داده بودم
 با تموم بي پناهي به تو تكيه داده بودم
هر بلايي سرم اومد همه زجري كه كشيدم
 همه رو به جون خريدم
 ولي از تو نبريدم
 هر جا بودم با تو بودم
هر جا رفتم تو رو ديدم
 تو سبك شدن،تو رويا همه جا به تو رسيدم
 اگه احساسمو كشتي
اگه از ياد منو بردي
اگه رفتي بي تفاوت به غريبه دل سپردي
 بدون اينو كه دل من شده جادوي طلسمت يكي هست اين ور دنيا كه تو يادش مونده اسمت

+نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد ۱۳۸۸ساعت19:17توسط bahar | |

گاه گاهی آرزو می‌کنم

کاش بودی!

نه!

آرزو می‌کنم کاش میدانستی

مخاطب این همه اشک

این همه انتظار

این همه شعر و احساس

تو بودی....

آری

برای تو مینویسم!

 

 دنيا مثل پاييزه هم قشنگه هم غم انگيزه قشنگيش به خاطره تو و غم انگيزيش به خاطره دوري تو «تقديم به اميد زندگيم»

 

+نوشته شده در جمعه هشتم خرداد ۱۳۸۸ساعت22:17توسط bahar | |

هنوزم در پی اونم  که می شه عاشقش باشم  

مث دریای من باشه منم چون قایقش باشم   

هنوزم در پی اونم که عمری مرحمم باشه  

شریک خنده و شادی رفیق ماتمم باشه  

هنوزم در پی اونم که عشقش سادگی باشه  

نگاههای پر از مهرش پناه خستگیم باشه  

می گن جوینده یابندس ولی پاهای من خستس  

من حتی با همین پاها می رم تا حدی که جا باشه

هنوزم در پی اونم که اشکهامو روی گونم  

با اون دستهای پرمهرش  کنه پاک و بگه جونم بگه جونم

نکن گریه منم اینجام  بزار دستهاتو تو دستام

تو احساس منو می خوای منم ای وای ترو می خوام  

خدایا عشق من پاک درسته عشقی از خاک  

منم اون عاشق خاکی  که از عشق تو دل چاک

 

 
تحقير ميشدم كه تو قد جهان شدي 
   
با روح بغض كرده من اشنا شدي

سرما گرفته بود دو دست مرا که تو

در اين دو قطب يخ زده اتشفشان شدي

و من تمام وسعت خود را دعا شدم

شايد تو مستجاب شوي ،ناگهان شدي!

روح مرا سکون عجيبي گرفته بود

دريا شدي و باد شدي،بادبان شدي

تسخير کرده بود مرا دستهاي خاک

تو امدي و بال مرا اسمان شدي

تاريک بود دخمه بختم که امدي

تنها ترين ستاره اين کهکشان شدي

چيزي نداشتم همه از دست رفته بود

اما براي من ، تو زمين و زمان شدي

فرقي نمي کند که به هم ميرسيم يا !...

در سينه ام براي ابد جاودان شدي
 
 
 

+نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد ۱۳۸۸ساعت20:48توسط bahar | |

نمیدونم چی‌ بگم واقعا نمیدونم من اشتباه خودمو قبول کردم معذرت هم خواستم ولی‌ تو راضی‌ نشدی می‌دونم خیلی‌ ناراحتت کردم، حالا واقعا دیگه نمیدونم چطوری معذرت بخوام چی‌ کار کنم که تو خوشحال بشی‌ راضی‌ بشی‌ نمیدونم واقعا نمیدونم، تو بگو چیکار کنم، من همون کارو می‌کنم فقط ناراحت نباش تو،

علی‌ جونم اصلا هر چی‌ تو بگی‌ قبول حالا بیا،(ولی‌ قول نمیدم )  

 

+نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد ۱۳۸۸ساعت16:54توسط bahar | |

تنها برای چشمان تو می نویسم که نگاهت تکراری از آسمان است… تو همانی هستی که بهار را برایم به ارمغان آوردی و من همانی هستم که به عشقت وفادار مانده ام و روزهای بی تو را در دفتر دلم شمارش کردم

 

 

 

 

حس خوبی دارم به تو که نزدیکی
میشه دستاتو گرفت توی این تاریکی
میشه تا اخر عمر با خیالت سر کرد
میشه عاشق موندو عشق رو باور کرد
تا تو هستی جز تو همه چی ممنوع است
عشق دل کنده از این کوچه باغ بن بست
من توی آغوشت گرم بودم یا سرد
کاش شب میفهمید، روز باور میکرد
بغض یه دنیا رو از دلم کم کردی
من فقط من بودم منو ادم کردی
عشق بی حادثه نیست من خیانت کردم
اگه یادم باشی زود برمیگردم
ای خدایی که برام تو شبا فانوسی
هول میشم وقتی تو منو میبوسی
 
 
 
 
منتظرت نبودم!  
به خوابم آمدي...
قرارمان اين نبود
ثانيه اي براي ديدن
بيايي و بروي  
نمي دانم چرا ؟ مي لرزيدي
مي ترسيدي
شال قهوه اي بر گردنت انداختم
دستهايت را ها كشيدم
تا گرم شوي
كاش در حسرت
اين ثانيه ها
خواب مي ماندم
و تو نمي رفتي
  
 

+نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد ۱۳۸۸ساعت22:6توسط bahar | |

تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد حیف باشد که تو باشی ومراغم ببرد

                              پائیزرادوست دارم چون فصل غم است 

 غم رادوست دارم چون اشک دل است

 اشک رادوست دارم چون گواه دل است

 دل رادوست دارم چون محبت رابه من اموخت

 محبت رادوست دارم چون تورا به من آشنا کرد 

 وتو رادوست دارم بی انکه بدانم چرا؟

 وحالا تو به من بگو چرا؟؟؟

+نوشته شده در شنبه دوم خرداد ۱۳۸۸ساعت21:58توسط bahar | |

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…

دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …

دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند…

دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد …

دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…

دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…

دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …

دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …

دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…

دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده…

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده…

دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است…

دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است…

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است…

دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است…

دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است…

دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست…

دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند…

دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست…

دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است…

دلم برای کسی تنگ است  که دل تنگ دل تنگی هایم است…

 

+نوشته شده در جمعه یکم خرداد ۱۳۸۸ساعت21:6توسط bahar | |