یک روز در صفحه خط نکشیده دفترت گم خواهم شد و من بازهم از سمفونی مرگ جوهر ، ترانه خواهم ساخت کاش می دانستم از کدام سوی قلم می یایی من فقط می خواهم بخوانمت فقط بخوانمت صدای تو را شنیدم و به سویت دویدم باد پای پیاده تو را می یابد اندوهت را از رودخانه می خرد و تمام شب در چشمانم ابر می ترکاند به راستی آیا کائنات با تو همدست شده اند تا مرا با عشق غسل دهید؟ نه رودخانه دیگر زلالم می کند و نه ابر آسمانم، آرام می گیرد حتی خدا هم حقّ را به تو داد و من با آه چشمانت آتش می گیرم | About![]()
این وبلاگُ فقط وفقط به عشق یه عزیز می نویسم که تقریبا در همۀ وبلاگ اسم قشنگش هست Archivesاسفند ۱۴۰۰آبان ۱۳۹۶ تیر ۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۳۹۶ اسفند ۱۳۹۵ بهمن ۱۳۹۴ آبان ۱۳۹۴ بهمن ۱۳۹۲ دی ۱۳۹۲ مهر ۱۳۹۲ شهریور ۱۳۹۲ خرداد ۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ فروردین ۱۳۹۲ اسفند ۱۳۹۱ بهمن ۱۳۹۱ دی ۱۳۹۱ مهر ۱۳۹۱ شهریور ۱۳۹۱ مرداد ۱۳۹۱ تیر ۱۳۹۱ خرداد ۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ فروردین ۱۳۹۱ اسفند ۱۳۹۰ بهمن ۱۳۹۰ دی ۱۳۹۰ آذر ۱۳۹۰ آبان ۱۳۹۰ مهر ۱۳۹۰ شهریور ۱۳۹۰ مرداد ۱۳۹۰ تیر ۱۳۹۰ خرداد ۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ فروردین ۱۳۹۰ آرشيو AuthorsbaharAli Links دیدار |