|
متشكرم عزيزم
به نام تنها الاهۀ آرزوهایم از انتهای آسمان قلبم ستارۀ به نام ســــــــــــــــــلام می آورم و آن را به بهترین شهاب زندگیم تقدیم می کنم سلام را همچون دُر در چشمان خماریت می گذارم تا با قطرات اشک بر روی غنچۀ لبانت بریزد و گرمی آن را حس کنی. سلام را از قلب تنهایم همچون پرستوی مهاجری سوار بر ثانیه ها شده و جادۀ بی آلایش دوستی را می پیماید تا خود را به سرزمین دلت برساند. عشقم تو هستی که همچون مستأجری کلید قلبم را به اجاره گرفتی و مرا اسیر عشقت و بی قرار همچون صحراگرد ساختی. دوستم بدار، ای همۀ کلمات زیبا در ذهنم ای که آغوش گرفتنت یعنی به انتهای آرزوها رسیدن بیا به سرانجام آشنایمان بخندیم که گویی زمانه یادش رفته بارها چشمانمان را جلوی آتش عشقمان تر نمودیم و این بار او را به زانو می اوریم . مرا بر نگاهم ببخش که من خُردتر از آنم که تو را بلرزانم خشم تو را کدامین چشمها می تواند بپذیرد کدامند آنها که بعد آن بینا بمانند؟ با سر انگشتانت مرا لمس کن و غبار دوریت را از شانه هایم پاک نما. بار دیگر دستانم را فرا بخوان و بفشار آنها را که زمانی گیسوان تو را می نوازیدن. مرا پذیرا باش که من مهتاج توام و مهتاج او که آفرید تو را و تو را و تو را و نیاز مرا. نفرین بر من اگر بیشتر از نگاهت چیزی بجویم دوستم بدار و بگو دوستت دارم که گوشهایم به دلم آویخته اند. بگذار که من هم بگویم دوســـــــــــــــــــــــــتـــــــت دارم که در من سنگینی میکند کلماتش . عــــــلـــــــــــی عـــــــــــزیــــــــــــــــــزم دوســـــــــــــــتت دارم
قلبم به ياد تو مي تپد نگاهم ترا مي جويد.
آوازعاشــقانه ی ما درگــلو شکــــست حق با ســکوت بود،صـدادرگلوشکست دیـــگر دلم هــوای ســـرودن نمیــــکند تنـــها بهـــــانه ی دل ما درگلوشــکست سربسته ماند بغــض گره خورده دردلم آن گریه های عقده گشادر گلو شکست ای داد، کــــس به داغ دل باغ دل نــداد ای وای ،های های غرا درگلو شکست آن روزهای خوب که دیدیم ،خواب بود خوابم پرید و خاطره هـا درگلو شکست بادا مبــاد گــشت و مبـــادا به باد رفت آیا زیــاد رفت و چـــرا درگــلو شکـست ديرگاهيست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است باز هم قسمت غم ها شده ام دگر آئينه ز من با خبر است که اسير شب يلدا شده ام من که بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنيد تا نبينم که چه تنها شده ام . علی عزیزم بی تو خیلی تنهام
گرچه رفتی از برم.امافراموشم مکن باغمت ای آشناهرشب هماغوشم مکن همچوموج اشک ازدریای چشمم پامکش درپی خودچون حبابی خانه بردوشم مکن دردلم نقش هزاران داغ عشق مرده است بیش ازاین درسوگ عشق خودسیه پوشم مکن ساغرچشم توسرشاراست ازمستی وناز باخیال نرگست هرشب قدح نوشم مکن من ز سوزاشتیاق تو سرا پا آتشم بازبا توفان بی مهریت خاموشم مکن جوشدامشب جادوی چشمانت ز جام با شراب نرگست ای فتنه مدهوشم مکن دل من تـنها بـود ، دل من هرزه نـبـود ... دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا به کجا ؟! معـلـوم است ، به در خانه تو ! دل من عادت داشـت ، که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری که تو هر روز آن را به کناری بزنی ... دل من ساکن دیوار و دری ، که تو هر روز از آن می گـذری . دل من ساکن دستان تو بود دل من گوشه یک باغـچه بـود که تو هر روز به آن می نگری راستی ، دل من را دیـدی ...؟
شعري براي تو
عشق یعنی،نفس باغچه را فهمیدن مثل سهراب شدن زاغچه را فهمیدن عشق یعنی،هوس سبز صنوبر در باغ خلوت پاک و صمیمانه یک کاج وکلاغ عشق یعنی،سفر ساده بلبل تا گل دردو دل کردن یک قمری عاشق با گل عشق یعنی،گذر آبی قو در ساحل اثر مرثیه ی زخمی دریا بر دل عشق یعنی،سخن از زخم شقایق گفتن حرفی از جنس زمان با دل عاشق گفتن عشق یعنی،به موازات کبوتر بودن ودر افسون گل سرخ شناور بودن عشق یعنی همه در خواب و تو در پس کوچه صحبت کوکب و مهتاب و تودرپس کوچه " تو بگو بهار قشنگه من ميشم بهار تو
به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روانپزشک پرسیدم شما چطور میفهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز روانپزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب میکنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمارمیگذاریم و از او میخواهیم که وان را خالى کند. من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگتراست. روانپزشک گفت: نه! آدم عادى در پوش زیرآب وان را بر میدارد .شما میخواهید تختتان کنارپنجره باشد ؟! ؟!؟
آورده اند که کفن دزدی در بستر مرگ افتاده بود،پسر خویش را فراخواند، پسر به نزد پدر رفت گفت ای پدر امرت چیست ؟پدر گفت ،پسرم من تمام عمر به کفن دزدی مشغول بودم و همواره نفرین خلقی بدنبالم بود اکنون که در بستر مرگم و فرشتهءمرگ را نزدیک حس میکنم بار این نفرین بیش از پیش بردوشم سنگینی میکند.از تو میخواهم بعد از مرگم چنان کنی که خلایق مرا دعا کنند و از خدای یکتا مغفرت مرا خواهند. پسر گفت ای پدر چنان کنم که میخواهی و از این پس مرد و زن را به دعایت مشغول سازم
عشق حقیقی مثل روح است ، افراد زیادی درباره ی آن صحبت می کنند ، ولی تعداد معدودی آن را دیده اند . کلید قلب ، زندگی و روح من ... همه در دستان اوست . او مالک آن است فقط باید کلید را بچرخاند و بگذارد تا با تمامی شور و عشقم او را در بر گیرم. زندگی را بی عشق سپری کن غم بزرگی است . اما این تقریبا برابر است با غمی که زندگی را ترک کنی بدون اینکه به کسی که عاشقش هستی بگویی که دوستش دارید . گاهی در جستجوی چیزی هستید که نمی توانید آن را ببینید . گاهی قلب چیزی را می بیند که چشم ها قادر به دیدن آن نیستند . عشقی را داشتن و آن را از دست دادن بهتر از این است که هرگز عشقی نداشته باشی . اگر زمانی که به تو می اندیشم ، تک گلی بود ، می توانستم تا ابد در باغ افکارم قدم بزنم . در عشق افتادن مردم به گردن قوه ی جاذبه ی زمین نیست . در تو خود را گم می کنم ، بی تو خود را باز می یابم و دوباره به دنبال گم شدن ... عشق مانند ساعتی شندی است که با قلب لبریز و با مغز تهی می شود . هر کدام از ما چون فرشته ای با یک بال است . و تنها زمانی قادر به پرواز خواهیم بود که در آغوش هم باشیم . عشق عشق است ، از بین نمی رود . کسانی وارد زندگی ما می شوند و به سرعت بیرون می روند . افرادی برای لحظه ای کوتاه می آیند و جای پایشان بر روی قلب ما باقی خواهد ماند و ما هرگز دیگر آن فرد قبلی نخواهیم بود . مرد با چشم هایش عاشق می شود و زن با گوش هایش . عشق ورزیدن ، خود درس زندگی است . لذت عشق زمانی است که آن را نثار می کنی بیشتر از زمانی است کهن دریافتش می کنی . طریق دوست داشتنی هر چیز این است که بدانی ممکن است آن را از دست بدهی . قسمتی از وجود تو در من رشد کرده و ، تو خواهی دید ، تو و من برای همیشه ، هرگز از هم جدا نخواهیم شد . شاید در مسافت ولی در قلبمان هرگز . عشق با چشم هایش نمی بیند بلکه با فکرش می بیند از این رو خدای عشق بال زد و تار یکی را ترسیم کرد . بهتر است منفور باشی به خاطر چیزی که هستی تا محبوب باشی به خاطر چیزی که نیستی . بعضی از انسانها برای بدست آوردن عشق می میرند و بعضی برای از دست دادن آن . عشق مانند غنچه گل سرخ است ، می تواند پر از شکوفه شوئد یا به آرامی بمیرد . عشق مانند غنچه گل سرخ است ، می تواند پر از شکوفه شود یا به آرامی بمیرد . همانطور که به زیبایی تو خیره شده ام ، با خود می اندیشم ، هرگز فرشته ای را دیده ام که در ارتفاعی چنین پایین پرواز کند . کلمات دلنشین مانند شانه ی عسل هستند ، روح را حلاوت می بخشند و به جسم سلامتی می دهند . بیا و بگذار تا صبح از عشق لبریز شویم ، بیا خود را با عشق تسکین دهیم. چرا تلفظ عباراتی نظیر « خداحافظ » ، « پوزش می خواهم » و « دوستت دارم » چنین راحت است ، اما بیان کردنشان بسیار دشوار ؟ عشق ، اشتیاقی شدید برای شدیدا دوست داشته شدن است . عشق فرشته ای است در لباس هوس ... هرگز نمی توانیم کسی را که به او لبخند نزده ایم از ته دل دوست داشته باشیم . آتشی که عشق روشن می کند بسیار بیشتر از سردی و خاموشی ای است که تنفر به بار می آورد. عشق دختری کنجکاو میپرسید: ایها الناس عشق یعنی چه؟ واعظی گفت: واژه بی معناست محتسب گفت: منکر عظما ست پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت
روزی، وقتی هیزم شكنی مشغول قطع كردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید كه آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شكن جواب داد : نه جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هیزم شكن خوشحال روانه خونه شد هیزم شكن داشت گریه می كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسید كه چرا گریه می كنی؟ فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟ " آره " هیزم شكن فریاد زد فرشته عصبانی شد. " تو تقلب كردی، این نامردیه هیزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. میدوونی، اگه به جنیفر لوپز " نه" میگفتم تو میرفتی و با كاترین زتاجونز می اومدی. و باز هم اگه به كاترین زتاجونز "نه" میگفتم تو میرفتی و با زن خودم می اومدی و من هم میگفتم آره . اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود كه این بار گفتم آره**
سلام گل قشنگم خوبی عزیزترینم؟خوش می گذره؟عزیز دلم امروز یه هدیه دارم برای تو گل همیشه بهار فقط کافیه بیای این جا http://babolonline.persiangig.com/image/Picture/love.swf امیدوارم خوشت بیاد مهربونم زود بیا اینجا منتظرتم دیر نکنی دوست دارم هوارتا
عزیزم نقطه سره خط ،بی وفایی شده عادت، تو نوشته بودی دیدار ۳ تا نقطه تا قیامت . عزیزم نقطه سره خط، تلگرافی شده نامت. قلبمُ مچاله کردی توی نقطه چینه نامت. زیره دردُ خط کشیدی ضربدر زدی به اسمم تا بدونم که به اسمت تا ته جونم طلسمم، عزیزم نقطه ته خط برو با خیال راحت به تو تقدیم این ترانه عوض جوابه نامت غربت را نباید درالفبای شهرغریب جستجو کرد. همین که عزیزت نگاهش را به طرف دیگری کرد، تو غریبی. انتظار سخت است، فراموش کردن هم سخت است. اما اینکه ندانی باید انتظار بکشی یا فراموش کنی از همه سخت تر است. ازدلم پرسیدم عشق راخلاصه کن، گفت: آغازکسى باش که پایان توباشد. وفا را از ماهی بیاموز که وقتی از آب جداست می میرد، نه از زنبور که وقتی از گلی خسته می شود سراغ گلی دیگر می رود.
آری: من از فصل خزان می نویسم .از فصل غم و اندوه. از فصلی که بر من جدایی چهره افکند وبرگ های قلبم یکی یکی در اوج مهر و محبت خشکیدند. از فصلی می نویسم که دیگر عاطفه برایم کمرنگ شد و شوق ماندن در دنیا را از دست دادم . از فصلی می نویسم که محبت برایم افسانه شد و صداقت برایم کهنه و بی معنا. از فصلی می نویسم که چشمانم گریستن را فراموش کرد و تا ابد به افق تنهایی خیره ماند. از فصلی می نویسم که سخن عشق برایم بی مفهوم ترین سخن زمان شد. از فصلی که شیشه دلم شکست و نا آرامی و حسرت آن را فرا گرفت. از فصلی می نویسم و می گویم که وجودم را عشقم را در زیر خاکهای بی وفایی دفن کردن و مرا در حسرت کلامی خوش تا ابد آواره کردند.
علی من هیچ وقت نخواستم اذیتت کنم نمیخواستم ناراحتت کنم .می دونم باور نمیکنی ولی من دوست دارم من نمی خوام تو رو از دست بدم .می دونم خودم میدونم همیشه باعث آزاره تو میشم ولی به خدا نمی خواستم این طوری بشه! ببخشین SORRY نمی دونم چی بگم.راستش اصلا حال خوبی ندارم نمیدونم چی میخوام، چی بگم، نه هیچی نمیدونم شرمنده برای تو حماقتی آرزو میکنم به وسعت مهربانیت باشد که هرگز پی نبری به آنچه با خویشتن و با من کرده ای برای تو سرزمینی بی من ، بهاری بی من ، رویایی بی من آرزو میکنم جایی که در آن شاد باشی و غم هایی که برای من خورده ای از یاد بتوانی برد . :برای تو شیفته ای آرزو میکنم استوار تر از من که استوارترین شیفتگانم :تا حقیقت تو را در یابد و شعر راز آلود چشمان تو را بتواند سرود :برای تو فردایی سر شار از آن روی که از من توهیست آرزو میکنم فردایی که بیتابش شوی : چرا که مرا بیهوده می انگارد برای تو نفرتی عظیم آرزو میکنم تا نثار منش سازی به تمامی : و ندیده بتوانی گرفت منی را که **تنها تو را دوست دارم ** "
|
About![]()
این وبلاگُ فقط وفقط به عشق یه عزیز می نویسم که تقریبا در همۀ وبلاگ اسم قشنگش هست Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 AuthorsbaharAli Links
دیدار |