تبليغاتX
قبل از اینکه به کسی بگی دوست دارم ، خوب فکراتو بکن چون شاید چراغی در دلش روشن کنی که خاموش کردنش به خاموش شدن او بیانجامد تقدیم به خدای دلم علی, عزیزم تولدت مبارک

تقدیم به خدای دلم علی, عزیزم تولدت مبارک

وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي دريد
 
وقتي عدم چشم تو را هيچ از ازل مي آفريد
 
وقتي زمين ناز تو را در آسمانها مي كشيد
 
وقتي عطش طعم تو را با اشكهايم مي چشيد
 
من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلي
 
چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي
 
يك آن بُد اين عاشق شدن، دنيا همان يك لحظه بود
 
آن دم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
 
وقتي كه من عاشق شدم، شيطان به نامم سجده كرد
 
آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده كرد
 
من بودم و چشمان تو، نه آتشي و نه گلي
 
چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي

 

ali eshghe mani


+نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت16:50توسط bahar | |

پروردگارا
به من آرامش ده
تا بپذیرم آنچه راکه نمی توانم تغییر دهم
دلیری ده
تا تغییر دهم آنچه را که می توان تغییر دهم
بینش ده
تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن
.مطابق میل من رفتار کنند
 
 

+نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت23:22توسط bahar | |

شاید تکراری باشد
ولی
گاهی ، بعضی چیزها
ارزش هزاران بار تکرار را دارند
تکرار می کنم ، تکرار می کنم : دوستت دارم

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت20:25توسط bahar | |

اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم

 دوستت دارم علی عزیزم

Doset daram ali azizam

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت18:1توسط bahar | |

من محتاج توام

از عشق که....نه....
اما از عاقبت بی عقوبت! این همه فاصله،
از انتهای نامعلوم این کوچه های بی چراغ و چلچله!،
چرا.........می ترسم!......

من از لحظه ای که چشم های تو،
بین آوار این همه نگاه معنا دار گم شوند!
من از دمی که بازدم تو پاسخش نباشد،
می ترسم!

اما اگر راستش را بخواهی!

نمی دانم که از عاقبت این همه ترانه و نامه ی بی جواب!
می ترسم یا نه؟!


فقط می دانم که.....محتاجم!
محتاج سکوت ستاره!
محتاج لطافت صبح!
محتاج صبر خدا!


من محتاج ترانه های بی قفس ِ پر از کبوترم!
من محتاج واژه های ساده و بی تکلفم

واژه هائی که بشود با آب غسلشان داد!
من محتاج نگاهی از جنس آب و لبخندی از جنس صداقتم!
من محتاج عطر یک احساس باران زده ی نمناکم!

من محتاج توام!
محتاج نگاه تو،
محتاج لبخند تو،
محتاج احساس تو،
همین!


از این ساده تر و بی تکلف تر در کلام من نمی گنجد!
من محتاج توام که بیایی و مرورم کنی!
با یک هوا هق هق!
با یک جفت نگاه خیس!
من محتاج یک دنیا آسمان ابریم!

 
که ببارد،....که برای من بشود،
بهانه ای از جنس معجزه!
تا بگویم تو را به حرمت این ابرها که می گریند قسم!....

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت18:5توسط bahar | |

خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت14:31توسط bahar | |

خنده بر لب زده ام تا به تو نزديک شوم

به خدا سينه پر از حسرت غم هاست هنوز

 

+نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت16:26توسط bahar | |

آدم وقتي عاشق شد ... حتي يه لحظه هم عشقش رو نميذاره و بره

اگه اين كارو كرد ... اون عشق نيست

آدم وقتي عاشق شد ... چشمش خود به خود روي همه بسته ميشه

اگه نشد ... اون عشق نيست

آدم وقتي عاشق شد ... فقط صلاح و خوبيه عشقش رو ميخواد

اگه غير از اين بود ... اون عشق نيست

آدم وقتي عاشق شد ... يه لحظه نميتونه غم عشقش رو ببينه و آروم بگيره

اگه غير از اين شد ... اون عشق نيست

 

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت13:36توسط bahar | |

+نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت22:57توسط bahar | |

تصور کن اگر قرار بود هر کس به اندازه دانش خود حرف بزند چه سکوتی بر دنیا حاکم میشد


 

+نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت19:54توسط bahar | |